براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


به سايت خوش آمديد !



                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان لز دختران

داستان لز دختران

داستان لز دختران
 
‎13 ا کتبر … آخر برایم پیش آمده بود که از پسری خوشم بیاید و دلم بخواهد با او دوست باشم و وقت www.bbc.com/persian/iran-41469485بگذرانم ولی همیشه این حس را داشتم که وقتی مردم درباره عاشق شدن حرف میزنند (هم از
نظر ویژگی های روانی و هم از نظر جذابیت های فیزیکی) من آن نوع احساسات را همیشه به
دخترانی که با آنها همکلاس بودم داشتم؛ حسی که آشکارا میدیدم دختران …
 
‎3 ا کتبر … هر وقت می‌پرسیدم که خانه‌اش کجاست جواب درستی نمی داد و با وجودی که در یک محله persian.epochtimes.com/arts…/همکلاسی-من-داستان-33678.htmlزندگی می کردیم، ولی‌ سر در نمی‌آوردم که این دختر کجا زندگی می کرد. گذشت و به
کلاس ششم رسیدیم. زمان کودکی بود و بازی های توی کوچه، ولی‌ من هیچ وقت این دوستم
را در محله نمی‌دیدم. از طرفی کلاس ششم داشتیم بزرگ می شدیم و علائق هم داشت …
 
‎یه روز غروب تو شرکت نشسته بودم که تلفنم زنگ خورد ،برداشتم دیدم دخترخاله مهسا daneshju-club.com/داستان-من-و-دختر-خاله-مهسا-و-ازدواج-من.htmlهست،به محض اینکه جواب دادم ،بدون اینکه حتی یه احوالپرسی بکنه ،گفت ،آب دستته
بذار زمین و بدو بیا خونمون ،بعدشم قطع کرد،نمیدونستم چه خبرشده ،اما چون از بچگی
باهم بزرگ شدیم و خیلی برام عزیزه ،همیشه هواشو دارم و حرفشو زمین نمیندازم ،کاری هم
تو …
 
‎داستان من و دختر خاله مهسا من پرهامم ۲۴ سالمه من تو یه خانوده ثروتمند تو تهران بزرگ www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=266865شدم و از بچگی با ارشیا دوست بودم و رابطمون مثل دو تا برادر من برای قبول شدن تو
کنکور تلاش زیادی کردم اما نتونستم تو شهر خودم یعنی تهران قبول بش و تو یه شهر
دیگه یا به عبارتی تو وطن ارشا قبول شدم اما ارشیا تو دانشگاه پایتخت …
 
‎28 مه … داستان من و فهیمه داستان من و دختر خالم داستان ازدواج من داستان از اینجا شروع میشه که www.farspatogh.ir/threads/71296/یه روز من تو دفتر کارم بودم که یهو دیدم گوشی زنگ خورد، دیدم فهیمس…
 
‎دانشجو هستم و از يکي از شهرستان هاي استان به اينجا آمده ام و در خوابگاه زندگي مي کنم tabnakbato.ir/…/داستان-تکان-دهنده-از-یک-دختر-دانشجو-فریب-خوردهو پدرو مادر بيچاره و ساده دل من فکر مي کنند دخترشون رو براي تحصيل فرستادن ولي
خبر ندارن که چه گندي زده ام ومطمئنم اگر بفهمند سکته خواهند کرد . دختر سر به راهي
بودم و کاري به کسي نداشتم و سرم توي درس و کتاب بود . چند تا هم اتاقي هم داشتم که …
 
‎10 جولای 2010 … سلام.من اسمم میناست و 32 سالمه ازدواج کردم ولی هنوز بچه دار نشدم،قدم حدود 170 سانت و https://parsgfx.wordpress.com/…/لز-زوری-مینا-با-یه-دختر-دبیرستانی/68 کیلو هم وزنمه کلا دختر درشتی هستم.خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط به 2 ماه
پیش میشه.ساعت 2-3 بعد از ظهر بود که داشتم پشت فرمون ویتارای مشکیم که شوهرم
برام خریده میرفتم خونه.داشتم از یه…
 
‎لز با نرگس. ژوئیه 10, 2010 بدست parsv. سلام من دختری هستم 22 كه مجرد هستم و با https://parsv.wordpress.com/2010/07/10/1-3/دوستم نرگس تویه یه خونه نقلی تویه تهران زندگی میكنم من دانشجو هستم و دوستم
نرگس یه آرایش گر هستش. اونم مثل من مجرد هستش خوب اما من الان حدود یك سال كه با
نرگس هستم تویه این مدت خیلی دلم میخواست بدن خودم رو با بدن نرگس مقایسه كنم می
خواستم …
 
‎25 ژوئن 2011 … خلاصه فیلم وگذاشت موضوعش از رابطه عاشقانه دو دختر به هم حکایت میکرد هنوز هم که https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/لز-با-همکلاسی-ها/هنوزه من اون فیلم و می بینم . چون صحنه های لز بینی توفیلم بود ما بادیدین اون صحنه ها
کاملا یکجور دیگه شدیم آنیتا ومریم قبلا هم با هم حرفهای سکسی میگفتند خلاصه
آنیتا با مریم دوباره ازون شوخی ها کرد من وزهره هم می خندیدیم اما این شوخی …
 

یواشکی های ما – داستان سهیلا 1
‎دختر سوم خانواده ام. خونواده ی ما اصلا با کلاس نبودند. از اون خانواده هایی که تو فامیل hamehma.blogfa.com/post/8کسی محلشون نمیذاره و کلا کسی ادم حسابشون نمیکنه. هر وقت هر کی از فامیل عروسی
 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS